سفر نامه 2

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

خب دیشب ساعت ده اینطورا بود رفتیم حرم اصلا نگم که چقدر مصیبت کشیدم که بابا بیست دقیقه اینطورا توراهیم با ماشین پنج دقیقه اى مى رسیم اما اینا ( منظورم داداشم بود ، یعنى میگفت بریم تو چاه مامان و بابام پتانسیل اینو داشتن برن تو چاه ) با توجیه اینکه نزدیکه و از اینجا من دارم الان حرم رو میبینم ( داشت مسخره بازى در میاورد ) کل مسیر رو پیاده رفتیم . اى خدا بگم چى کار نکنتت هاااا

کلهم نیم ساعت اینا زیارت کردیم اومدیم ، ( واقعا بچه ها جزو اولین نفراتى بودین که دعاتون کردم ) ، خیلى شلوغ بود خیلى شلوغ بود ما رفتیم مردم داشتن نماز مى خوندن بعد واقعا شلوغ شد اما با تمام وجودى بابام دستش رسیده بود به ضریح و کل صورت و بدنشم به ضریح خورده بود و قشنگ تبرک شده بود اما خب من متاسفانه متاسفانه نتونستم :///

هعىىىى اخه یعنى چه :///

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:54